وقتي بارون چشات ميگه وقت رفتنه
وقت حكومت غمو ، حضور گريه منه
سكوت گريه نگام ، هنوز به ياد شب
عشقت تو قلب و دلم ،داغه و گرمه مث تب
تو اين سكوت بی صدا ، بازم دلم از تو رميد
خسته و دل شكسته ام ، خالی ام از عشق و اميد
اين گريه هميشگی ، مونده تو شبهای من
تو اين روزهای بی وفا ، عشق رو تو دادی ياد من
اين قلب خسته و نگام ، آخر بی نشونيه
ياد نگاه آخرت ، تا ته خط موندنيه
صدای آخرين من ،تا تو نيای در نمي ياد
تك تك لحظه های من ، فقط تو رو ازم مي خواد
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 15:45  توسط أهو
|
خوبی دیگه تموم شده
منم مثل خودت بدم
منم میخوام دروغ بگم
منم دورنگی بلدم
کاری به کارت ندارم
قصه ی من گلایه نیست
طعنه به تونمیزنم
طعنه به ماجرازدم
خوب میدونم که این روزا
یکی دیگه کنارتِ
مبارکِ هم واسه تو
هم واسه اون که یارتِ
بیاوخاطراتتو برداروازاینجاببر
من یادگاری نمیخوام
نگوکه یادگارتِ
دستتوخوندم عزیزم
بازی دیگه تموم شده
بروکه بی توپرزدن
این روزاآرزوم شده
می خوام مثل گذشته ها
مهرم و پنهون بکنم
حس میکنم که عاطفه ام
به پای تو حروم شده
خلاصه اینکه نازنین منم مثل خودت بدم
منم میخوام دروغ بگم منم دورنگی بلدم
امابازم دارم میگم قصه ی من گلایه نیست
طعنه به تو نمیزنم طعنه به ماجرازدم
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 10:20  توسط أهو
|
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 9:14  توسط أهو
|

ای دلیل زندگیم
در امتداد لحظه هام
تنها تو هستی روبروم
آرامش قلب منی
ای منتهای آرزو
ای همیشه مهربون
توی زندگیم بمون
با تو دارم به خدا
آرزوی زندگی
عاشق روی توام
در کمال بندگی
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 9:6  توسط أهو
|
میخوام کبوتری بشم دورت بگردم همیشه
با بالهای خسته بگم دوست دارم تا همیشه
میخوام کبوتری بشم دونه بپاشی تو برام
دور چشات طواف کنم بهت بگم مخلصتم من به خدا
میخوام کبوتری بشم ناخونده مهمونت بشم
هر وقت که خواستی من میرم هر چند که اونوقت میمیرم
دوست دارم تا همیشه چیزی ازم کم نمیشه
اما بذار فقط یه بار دور نگات طواف کنم
بذار کبوترت باشم خادم و حیرونت باشم
قربونی صدات باشم کبوتر بومت باشم
بذار کبوترت باشم بذار کبوترت باشم
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 8:56  توسط أهو
|
باز دو تا چشم منتظر خيره شدن به آسمون
دنبال اون ستاره كه بدون نام ِ و نشون
پيش غم تنهاييام ستاره ها چقدر كم اند
از سر دلخوشي دارن به همه چشمك ميزنند
غافل از اينكه اين پايين قلبي اسير ماتمه
حسرت و غصه هاي اون قدر تموم عالمه
شيشه صبروحوصله اش شكسته با سنگ عذاب
روزاي شاد و رنگيش هم يه سر شده تاروخراب
ديگه نمونده دلخوشي واسه دل اسير غم
مهم اسير بودنشه فرق نداره زياد يا كم
فكر ميكني نبودنت كم درديه نه به خدا
تحملش سخته واسم تحمل جداييها
نمي دونم كه آسمون ابريه يا دو چشم من
نميذارن ببينمت ستاره قشنگ من
حالام نه آرومه دلم نه خواب به چشمونم مياد
دلم داره داد ميزنه ميگه فقط تورو ميخواد
چي بهش بگم آروم بشه دست از سر من برداره
چي ميشه گفت به قلبي كه براي تو بي قراره؟؟
باز هم تا نزديك سحر ستاره ها رو ميشمرم
تو آخرين ستاره اي كه دل به عشقش ميسپرم
ميخوام يه چيزي رو بگم دلم ميخواد خوب بدوني
دنيا م اگه تموم بشه بازم تو قلبم مي مونی
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 13:15  توسط أهو
|
ای مسافر غریبه چرا قلبمو شکستی ؟
رفتی و تنهام گذاشتی دل به ناباوری بستی
ای که بی تو تک و تنهام توی این غربت سنگی
می دونم بر نمیگردی شدی همرنگ دو رنگی
همه زندگی من اون نگاه عاشقت بود
چرا فکر کردی به جز من یکی دیگه لایقت بود ؟
رفتی و ازم گرفتی اون نگاه آشناتو
باسه من باقی گذاشتی التهاب لحظهاتو
حالا من تنها نشستم با نوای بی نوایی
چه غریبم بی تو اینجا ای غریبه پس کجایی ؟

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 7:54  توسط أهو
|
بمان با من که من بی تو صدايی خسته در بادم
در اين اندوه بی پايان بمان تنها تو در يادم
شبيه برگ پاييزی پر از احساس دلتنگی
دلت مانند يک دريا ، زلال و صاف و يکرنگی
نگاهت بی قرار کيست ؟ تو ای خاتون درياها
تو ای محبوبه ی شبها ، تو ای زيبا تر از رويا
چه شبهايی که بی تو خزان عشق را ديدم
ولی از عشق گفتم باز ، کنار غصه روييدم
بلور اشکهای من همان آغاز تنهاييست
مرور خاطرات دل عجب تکرار زيباييست
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 12:57  توسط أهو
|
|
برای هزارمين بار پرسيد:
ـ تا حالا شده من دلتو بشکونم؟
منم برای هزارمين بار به دروغ گفتم:
ـ نـــه. هیچوقت........
تا مبادا دلش بشکنه............
 |
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 12:5  توسط أهو
|

من همون جزيره بودم خاکی وصميمی وگرم
واسه عشق بازی موجا قامتم يه بستر نرم
يه عزيزدردونه بودم پيش چشم خيس موجا
يه نگين سبز خالص روی انگشتر دريا
تا که يکروز تو رسيدی توی قلبم پا گذاشتی
غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی
زير رگبار نگاهت دلم انگارزيروروشد
برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد
تانفس کشيدی انگار نفسم بريد تو سينه
ابر وبادو درياگفتن حس عاشقی همينه
اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی
اما تا قايقی اومد از منو دلم گذشتی
رفتی با قايق عشقت سوی روشنی فردا
منو دل اما نشستيم چشم براهت لب دريا
ديگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی
لحظه های بی توبودن ميگذره اما به سختی
دل تنهاوغريبم داره اين گوشه ميميره
ولی حتی وقت مردن باز سراغ تو می گيره
ميرسه روزی که ديگه غرق دريا ميشه خونم
اما تو دريای عشقت باز يه گوشه ای ميمونم
+ نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 13:55  توسط أهو
|